رشيد الدين فضل الله همدانى
14
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
اندام ايشان خشك مىشد . هيچ سلاح بر اندام ايشان كارگر نمىآمد . اين دو كس چنين كردند و با دو نفر ايلچى اغوز « 1 » جنگ در پيوستند ، چندانكه زخم به اندام ايشان مىرسيد كارگر نمىآمد . عاقبت آن دو ايلچى هلاك شدند و هفت كس بازگشتند و صورت حال كماهى با اغوز تقرير كردند . اغوز بىدرنگ روى به ايشان نهاد و با ايشان مصاف داد . خصمان غالب آمدند و از لشكر اوغوز خلقى انبوه كشته شد و باقى متفرّق گشتند . اغوز يقين كرد كه به جنگ و نبرد فايده نخواهد بود . برگشت و رودخانهاى بزرگ پيش آمد . از آن [ رودخانهء بزرگ بعضى از ايشان ] به باد مشك و كشتى و سالى بگذشتند و فوجى به سباحت و شناه . اقوام قيلبراق « 2 » مانند سگان برهنه و پياده بودند . عبور ايشان از آن آب متعذّر بود . اغوز در ميان دو آب فرو آمد و مقام كرد تا متفرّقان و منهزمان جمع آمدند . اتّفاقا از اغوز شخصى در ميان براقيان گريخته بود و ميان زنان پنهان شده . چون شوهران ايشان كريه اللّقا و ذميم صورت و سگ صفت بودند ، زنان او را بپسنديدند و همه پيش او جمع شده و صحبت او را آرزو كرده . او را بر سبيل تحفه پيش زن ايتبراق « 3 » بردند . او را معاشرت و مباشرت با او بغايت خوش آمد ، چنان كه از روزگار شوهر خود حسرت و دريغ مىخورد . از شوق و شعف زنايتبراق به اغوز « 4 » ميلان نمود و او را پنهان با ايلچى به اغوز فرستاد و پيغام داد كه اگر خواهيد كه بر خصمان غالب و مستولى شويد ، طريق آن است كه از آهن خارهاى حسك بسازيد ، و هر مردى از آن مشتى بر فتراك بندد و در راه مصافگاه بپراگند ، و اسپان خود را نعل مطبّق زنند تا آسيب آن به سم اسپان نرسد . بعد از آن بر بينى و حوالى خصمان كه برهنه باشند و سريشم نرسيده تيرباران كنيد .
--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . Qil Bar q ( 3 ) . t Bar q ( 4 ) . Oguz